دورکیم یکی از مهمترین جامعه‌شناسان کلاسیک و بانی نگرش کارکردگرایی

نظریه دورکهایم

نظریه کارکردگرایی در مجموع نظریه ای کلاسیک است. یعنی نظریه ای مشخص که تابع یک سری ضوابط و قاعده می باشد. از دید کارکردگرایان، جامعه از مجموعه ای از نهادها تشکیل شده که هرکدام وظیفه و نقش مشخصی را بر عهده دارند. هر نهاد ضمن آنکه نقش مشخص خودش را بر عهده دارد، در عین حال برای انجام آن نقش متکی به عملکرد نهادهای دیگر است. بنابراین میان نهادها یک نوع وابستگی وجود دارد. اگر یکی از نهادها نتواند کارکرد خودش را انجام دهد، در آن صورت جامعه دچار اختلال می شود. اگر آن اختلال ادامه یابد، جامعه با بحران روبه رو می شود.

دورکیم یکی از مهمترین جامعه‌شناسان کلاسیک و بانی نگرش کارکردگرایی

ارزش” یا “ارزش های جمعی” بحث بعدی کارکردگرایان است. به باور آنان، هر جامعه ای برای خود دارای مجموعه ای از “ارزش ها” می باشد. این ارزش ها “جمعی” می باشند. به این معنا که هه اعضای یک جامعه (یا بخش قابل ملاحظه ای از اعضای آن) با آن ارزش ها توافق دارند. به همین خاطر است که کارکردگرایان به این ارزش ها، “ارزش جمعی” یا “ارزش های مورد توافق جمع” می گویند. ارزش های جمعی در حقیقت “نخ تسبیح” یا “سمنت“ی هستند که وفاق، هدف مشترک، انسجام و هماهنگی لازم در میان جامعه را بوجود می آورند. “ارزش های جمعی” از یک نسل به نسل دیگر انتقال می یابند، ًمن آنکه ممکن است در گذر زمان، برخی از ارزش ها تغییر یافته و ارزش های جدیدی جایگزین شوند یا آنکه با بودن همان ارزش های پیشین، ارزش های جدید افزوده شوند.

اگرچه نقطه عزیمت کارکردگرایان بر وفاق جمعی میان اعضا و نهاهای جامعه است و آنان به روح جمعی حاکم بر جامعه که خود را در قالب همکاری و هماهنگی میان اعضا و نهادها ظاهر می سازد، باور دارند، با این همه، آنان به ضرورت وجود نظم و قانون و امنیت نیز اعتقاد عمیقی دارند. از دید آنان، حداقلی از ثبات و امنیت برای آنکه نهادها بتوانند وظایفشان را به خوبی انجام دهند، لازم است.

مشکل بعدی، آن دسته از افراد و اعضای جامعه هستند که روی ارزش های جمعی توافق ندارند. ممکن است برخی از اعضا هرگز به ارزش های جمعی تن نداده باشند یا آنکه پس از مدتی این ارزش ها یا بخشی از آنها برای ایشان به زیر سوال رفته باشد. حالت سومی که اتفاق می افتد آن است که برخی از اعضای جامعه ممکن است به سمت و سوی ارزش های جدیدی بروند که مورد توافق جمع نباشند یا هنوز در مراحل اولیه ظهور خود باشند و تنها گروه اندکی از آن ارزش طرفداری نمایند. به هر حال بخش دیگر توجه کارکردگرایان متوجه آن بخش از اعضای جامعه است که با “ارزش های جمعی” مشکل پیدا می کنند.

پاسخ کارکردگرایان آن است که ارزش های جامعه یک “باید” است و به هرحال آنها باید حاکم باشند. بنابراین اگر فرد یا افرادی از اعضای جامعه با ارزش ها مشکل پیدا کنند، حق تقدم یا اولویت با جامعه است که آنان را – حتی به اجبار – با خود همراه سازد.

سرانجام آنکه نگاه کارکردگرایان به جامعه یک نگاه “کل گرا” می باشد. آنان به فرد یا افراد توجهی ندارند. از نظر آنان نهادها و سازمان ها هستند که جامعه را می سازند. برای شناخت جامعه، باید نهادها و کارکرد آنها را شناخت. مادام که نهادهای جامعه کارکرد یا نقشی را که برعهده دارند به درستی انجام دهند جامعه دچار مشکل نمی شود. از دید کارکردگرایان بحران و مشکلات اجتماعی، زمانی در جامعه بوجود می آید که نهادها نتوانند نقشی را که بر عهده دارند به درستی انجام دهند.

اعضای جامعه در قالب نهادها و سازمان های اجتماعی، به علاوه ارزش هایی که مورد توافق جمعی می باشند، بر روی هم پدیده ای را به وجود می آورند که کارکردگرایان آن را “نظام اجتماعی” می نامند. اگر جامعه را به بدن موجود زنده قیاس کنیم، در آ« صورت نظام اجتماعی می شود چیزی شبیه بدن یا درست گفته باشم “زنده بودن“. مادام که ارزش های اجتماعی مورد توافق هستند و نهادها کارکردهایشان را به درستی انجام می دهند و مادام که یک درجه ای از ثبات و امنیت در جامعه برقرار است، نظام اجتماعی تداوم می یابد. اما اگر هر کدام از نهادها نتوانند وظایفشان را به درستی انجام دهند، جامعه دچار بحران شده و در صورت تداوم بحران، ممکن است نظام اجتمعای موجود در یک جامعه با خطر فروپاشی و انقلاب روبه رو شود.

برگرفته از کتاب : جامعه شناسی، نوشته دکتر صادق زیبا کلام

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *