پیر شدن

چگونه با ترس از پیری مقابله کنیم؟

مارک تواین می گوید: سن موضوعی ذهنی است نه موضوعی که مبتنی بر جسم و بدن انسان باشد. اگر عقاید و نگرش مثبت ندارید، بنابراین جسمتان نیز سالم نخواهد بود.

زمان ارزشمند ترین دارایی ما است. این به معنی آن است که زندگی هرگز به عقب برنمی گردد.

در جهان، این طور به نظر می رسد که هر کس در حال عجله کردن است. انگار احساس می کند که زمان پرواز می کند. شما را نمی دانم، اما زمانی که من بچه بودم، احساس می کردم که زمان زیادی دارم و همیشه در این دنیا زنده خواهم ماند. بعدها، به عنوان یک زن بالغ، مدام در حال عجله کردن بودم. انگار که زمان کمی دارم. به همین خاطر، در دوره های مدیریت زمان ثبت نام کردم تا بتوانم با استرس مقابله کنم و یاد بگیرم که چگونه زمانم را مدیریت کنم.

در آوریل سال جاری، من سی و نه ساله شدم و از اینکه یک تحول بزرگ در من ایجاد شده بود، خوشحال بودم و از اینکه به زودی چهل ساله می شدم، ناراحت نبودم. به نظر من، بالا رفتن سن اصلا ناراحت کننده و ترسناک نیست.

امسال تنها چیزی که خواستم این بود که سال جدید زندگیم را جشن بگیرم و از همه چیزهایی که تا کنون در زندگی ام یاد گرفته ام، سپاسگزار و خوشحال باشم و به آینده به عنوان یک فرصت عالی برای رشد و یادگیری بیشتر از تجربیاتم نگاه کنم.

این طرز فکر، زیباست ولی من قبلا مانند بسیاری از افرادِ دیگر اینگونه نبودم و از بالا رفتن سنم و پیر شدن خیلی می ترسیدم. این ترس تا مغز استخوان های من رخنه کرده بود تا اینکه به سن سی سالگی رسیدم.

در آن زمان، من این ترسم را با کسی در میان نگذاشتم و به همه وانمود کردم که همه چیز خوب است اما در درونم، وحشت زده بودم. این مسئله برای من، یک فشار روانی بود که بر روی قفسه سینه ام سنگینی می کرد و موجب شده بود که قلبم درد بگیرد. من آمادگی پذیرش این مسئله را نداشتم و می خواستم که به سالهای جوانی ام برگردم.

از این رو این سوال را از خودم پرسیدم: این ترس من از کجا می آید؟ از چه چیزی نشات گرفته است؟ چه چیزی باعث می شود که بسیاری از مردم از پیرشدن بترسند؟

یک دلیل آن می تواند نشات گرفته از هنجارهای اجتماعی و اعتقادات محدود کننده باشد که شیوه تفکر ما را تحت تأثیر قرار می دهند و پیامدهای خوبی برای ما ندارند.

اگر فرایند پیری برای شما سنگین و ناراحت کننده است، خودتان را برای آن آماده کنید. این همان خودپنداری است. یعنی این یک داستانی است که ما خودمان آن را همانگونه که می خواهیم و همانگونه که آن را تصور می کنیم، رقم می زنیم.

به مثال زیر توجه کنید:

من در شرق اروپا بزرگ شدم. در کشور من، یعنی رومانی، من جملاتی از قبیل اینکه من بیمار هستم زیاد شنیده ام. من در حال حاضر شصت و هشت ساله هستم. دیگر جوان نیستم و بعضی اوقات احساس می کنم که انگار هفتاد و پنج ساله هستم.

مطمئنا، همه اینطور فکر نمی کنند، اما خیلی از افراد اینگونه هستند و پیر شدن را همراه با تحمل درد و رنج تصور می کنند. بدون شک بسیاری از مردم احساس می کنند که از نظر ذهنی و مالی، برای دوران پیری آمادگی ندارند مخصوصا افرادی که بازنشسته هستند و هنوز فرزندانی تحت حمایت خود دارند و باید دارو یا غذا خریداری کنند.

مثالی دیگر : من چهار سال در سوئد زندگی می کردم. این چهار سال، درک من از دوران سالمندی را تغییر داد. من هنوز آن کنسرت های سالیانه ای که با همخوانانم داشتم را به یاد دارم. کنسرتی که در آن آهنگ «قلب من» اجرا شد. سن بسیاری از اعضای آن، بیش از شصت سال بود.

همانطور که می بینید، فرهنگ، ذهنیت و عقیده افراد در کشور ثروتمندتر(یعنی سوئد)، متفاوت تر است. هنگامی که ما به لحاظ مالی، امنیت خاطر بیشتری داریم، آنوقت خوشحال بودنمان نیز بسیار راحت تر است. درست است مگه نه؟ اما این همیشه به پول ربطی ندارد. لحظه های کوچک برای شاد بودن نیازی به پول زیاد ندارند و اغلب با هزینه کم نیز می توان شاد بود.

من در سوئد، با مادربزرگهایی ملاقات کرده ام که زبان های جدیدی را یاد گرفته اند و سرگرمی های جدید برای خود پیدا کرده اند. برخی شروع به نقاشی کشیدن کردند؛ برخی دیگر مهارت های رایانه ای خود را افزایش دادند. آنها از این که پس از صرف وقت و انرژی زیاد برای خانواده یا کارفرمایانشان، می توانستند به خواسته ها و نیازهایشان بپردازند، بسیار خوشحال و هیجان زده بودند.

این دقیقا همان چیزی است که من می خواهم. اینکه از دوران سالخوردگیم، به عنوان یک فرصت جدید برای یادگیری استفاده کنم و بدون توجه به سنم، هر صبح را یک شروع تازه بدانم.

اگر از پیر شدن می ترسید و نگرانید که سالخوردگی، همه چیز شما را تحت تأثیر قرار دهد، من در اینجا چیزهایی که به من کمک کرد تا این ترس را بهبود بخشم و از زندگی روزمره ام لذت ببرم را به شما می گویم. تنها یک واقعیت وجود دارد و آن، لحظه حال است:

۱.دیدگاهتان را تغییردهید.

چه می شد اگر می دانستید که سن شما چیزی جز یک عدد نیست؟ هنگامی که تصمیم گرفتم به سالخوردگی، مثبت نگاه کنم و آن را به عنوان هدیه ای که همه در زندگی دریافت نمی کنند، ببینم، آنوقت همه چیز تغییر کرد.

ما زندگی واقعیمان را با تفکرمان و درس هایی که از تجاربمان می گیریم، می سازیم. شیوه تفکر ما زندگی ما را شکل می دهد.

من می دانم که در دوران سالخوردگی ام، چیزهای خوب زیادی وجود دارد که می توانم از آنها لذت ببرم. اول اینکه، زمانی که دارم را می توانم برای خودم صرف کنم نه برای دیگران و می توان از آن برای انجام کارهائی که از آن لذت می برم، استفاده کنم. مثلا به مسافرت بروم، وقت بیشتری را با دوستانم صرف کنم، چیزهای جدید یاد بگیرم و سرگرمی های جدید را امتحان کنم.

اکثر مردم از صرف وقت زیاد در محل کار و عدم داشتن وقت کافی برای خودشان، شکایت دارند. اما هنگامی که بازنشسته می شوند، آن زمانی که همیشه می خواستند، در اختیارشان قرار می گیرد اما نمی دانند با آن چه باید بکنند. جالب است.

جین فوندا می گوید: ما باید عقاید و نظرمون درباره دروان سالخوردگی را تغییر دهیم. عقیده قدیمی این بود: شما متولد می شوید، شما در اواسط دوره زندگی خود به اوج توانییتان می رسید و سپس در سالخوردگی، این توانایی به حالت ضعف و ناتوانی تبدیل می شود. به سالخوردگی به عنوان بالا رفتن از یک پله نگاه کنید، در این صورت داشتن سلامتی، روحیه، صمیمیت و یک زندگی با هدف را برای خود به ارمغان می آورید و روح و خرد خود را تازه نگه می دارید.

۲. بدانید که شما آن چیزی که انجام می دهید، نیستید. یعنی خودتان را با شغلتان ارزیابی نکنید.

حقیقت این است که جوامع معمولا، نسل جوان را به عنوان یک نیروی بسیار مورد نیاز در زمینه کاری ارزیابی می کنند.

سالخوردگی به معنی داشتنِ خرد و تجربه است، اما اغلب به عنوان داشتن درد و رنج مطرح می شود. بسیاری از مردم بر این باورند که هرچه سنشان بالاتر می رود، کیفیت زندگیشان نیز کاهش می یابد، انگار که شایستگی ها و ارزش هایشان از بین می روند. من از افرادی که بعد از بازنشستگی به شدت افسرده شده اند شنیده ام که می گویند: افسرده ام چون احساس می کنم که زندگی بدون کار، معنایی ندارد.

یکی از شایع ترین سوالاتی که مردم از هم می پرسند این است که برای امرار معاش چه کار می کنی؟ کار شما چیست؟ در دنیایی که ارزش انسان از طریق کارش ارزیابی می شود، معلوم است که با ترک کردن کارش، احساس می کند که هویت خود را از دست داده است.

محل کار جایی است که ما بیشتر وقت خود را در آنجا صرف می کنیم، بنابراین اگر ما در محل کارمان خوشحال نباشیم، در نهایت از زندگیمان نیز راضی نخواهیم بود. اکثر ما به یک شغل نیاز داریم، و پول یکی از ابزارهای مورد نیاز برای زنده ماندن است. اما آیا زندگی باید فقط کار باشد؟ آیا راه دیگری برای خوشحالی وجود ندارد؟

مگر هدف نهایی ما در دنیا، فقط خوشحال و شاد بودن، نبود؟

بسیاری از فعالیت های گوناگون وجود دارند که می توانند شادی و نشاط فوق العاده ای را در زمان بازنشستگی برای ما به ارمغان بیاورند. مثلا وقت گذراندن با عزیزانمان، لذت بردن از اتفاقات کوچک زندگی، مسافرت، انجام سرگرمی های مختلف، یادگیری مهارت های جدید، مشارکت در پروژه های خیریه و غیره.

وین دایر می گوید: شما یک انسان هستید نه موجودی که مدام باید کار کند.

۳. خودتان را دوست بدارید: ذهن، بدن و روحتان را

همانطور که من چیزی نیستم که انجام می دهم(یعنی شغلم نیستم)، من فقط یک جسم و بدن هم نیستم. روح و ذهن من نیز مهم است. اگر ارزش انسانی و هویتمان را فقط بر اساس ظاهر فیزیکی و جسممان، بدانیم، آنوقت تحمل دوران سالخوردگی برایمان سخت و دشوار می شود.

در جامعه امروز، مفهوم زیبایی اغلب با جوانی همراه است. رسانه های اجتماعی، مجله های زنان، فتوشاپ، رقابت های زیبایی، همه اینها فشارهای عظیم را بر روی مردم (و به خصوص زنان) وارد می سازند و باعث ایجاد نیازهای خاص و غیر واقعی در افراد می شوند. برای بسیاری از صنایع، این یک منبع عالی درآمد است. به همین دلیل است که لوازم آرایشی ضد پیری، فروش خوبی دارند و جراحی پلاستیک رایج است. اینها همه از ترس مردم از سالخوردگی نشات می گیرند.

سن ما مهم نیست. بدن ما وسیله و معبدی است برای روح ما. من شروع به مراقبت از بدنم کرده ام، یعنی بیشتر ورزش می کنم و غذای مغذی و مقدار زیادی آب می نوشم. به همین دلیل مطمئنم که بیمار نمی شوم و تعداد دفعات بررسی های سلامت سالانه من کاهش پیدا می کند. وقتی که بر روی سلامت جسمانی مان سرمایه گذاری می کنیم، در واقع یک سرمایه گذاری طولانی مدت انجام داده ایم که نتیجه آن در آینده بسیار به نفع ما خواهد بود.

با توجه به تحقیقات انجام شده، افرادی که بیشترین میزان طول عمر را دارند(مسن ترین افراد) در اوکیناوای ژاپن زندگی می کنند. اخیرا من از این محل بازدید کردم و می خواستم در مورد شیوه زندگی آنها بیشتر بیاموزم.

مردم انجا سالم هستند و ورزش می کنند. آنها استرس ندارند و با وجود سن بالایشان به شدت اجتماعی هستند. این همان چیزی است که من نیز در طول سالها زندگی در چین و کره جنوبی دیدم. افراد مسن ورزش تای چی یا چی گونگ می کنند و در پارک های سئول یا میدان های بزرگ شانگهای می رقصند و آواز می خوانند. آنها فعال هستند و وقت زیادی با افراد همفکر در جوامعشان صرف می کنند.

دکارت انسان را به عنوان “حیوانات اجتماعی” تعریف کرد. جدا از نوع شخصیت ما، چه درونگرا باشیم و چه برونگرا، همه ما به قبیله و حس تعلق به یک گروه یا جامعه نیاز داریم. این یک نیاز اساسی انسان است.

شادی یک حالت ذهنی و عاطفی است؛ و توسط خودمان ایجاد می شود. نگرش و چشم انداز ما مهم است. ما آن چیزهایی هستیم که بهشان باور و اعتقاد داریم.

سال آینده من چهل ساله می شوم اما این فقط یک عدد جدید زیبا و زمانی برای کسب فرصت های جدید و هدیه ای از زندگی است. پیرتر شدن یک واقعیت است و من تصمیم گرفتم با وجود سنم، خودم را با عشق در آغوش بگیرم. من می دانم که با چروک های بیشتری روبرو خواهم شد و حتی آنها را دوست خواهم داشت. عشق واقعی در هر سن و سالی معتبر است. اصلا تاریخ انقضا برای آن وجود ندارد.

دکتر کریستین نرتروپ، نویسنده کتاب الهه هرگز سن ندارد، به زیبایی بیان می کند که: رشد قدامی اجتناب ناپذیر است اما پیری اختیاری است.

و حالا دوست دارم از شما بشنوم:

آیا تا به حال از پیرشدن ترسیده اید؟

Loading ... Loading ...

این مطلب بر مبنای مقاله ای در وب سایت tinybuddha نوشته شده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *